عبدالمحمدبابایی: شاید بارها نام "تیمبرتون" را شنیده باشید. چه به خاطر انیمیشنهای بامزهاش مثل "عروس مرده" و یا به خاطر فیلمهای گیرا و روانش مثل "ادوارد دست قیچی" و یا" چارلی و کارخانه شکلات سازی". اما فیلی که تیمبرتون را برای من بزرگتر کرد، فیلم عمیق و روان "ماهی بزرگ" بود وقتی این فیلم را دیدم با خودم گفتم :"عجب! نمیدانستم با زبان روان و گیرا هم میتوان حرفهایی عمیق و مهم زد." و اینجا بود که قدرت و مهارت تیم برتون در بیان مطالب برایم آشکار شد.
ماهی بزرگ فیلمی است راجع به جدال بین واقعیت و خیال، اسطوره و علم و یا شاید قدیم و جدید. ماهی بزرگ از دنیای اسطورهها سخن میگوید، از دنیایی مبارزه و تلاش برای غلبه بر یکنواختی زندگی و رابطههای بی روح دنیای جدید. شاید امروزه چیزی که ما در این دنیای علمزده به آن نیاز داریم خیال و رویا باشد و یا پدری که همچون دوران کودکی برای ما قصههای پریان روایت کند. شاید ما در این پیچ و خم زندگی به دنبال اسطوره و اسطورهسازی باشیم. برتون با مهارت ویژهی خود نیاز دنیای جدید به اسطوره را لازمهی قطعی ادامهی حیات هر جامعه میداند. ساختار این فیلم مدرن است در حالی که موضوع آن بسیار کهن. ما در طول فیلم مدام از خیال به واقعیت و از واقعیت به خیال پرتاب میشویم و جالب اینجا است که در این سردرگمی نه آنکه برای ما ناخوشایند و دافع نمینماید که بسیار جذاب و لذت بخش است. پدر قصهگو در تلاش است تا به پسر خبرنگارش بیاموزد که چگونه باید زیست؟ چگونه باید دید؟ و چگونه باید مرد؟ برتون می آموزد. نه فلسفهای و نه نظریهای بلکه نگاه فلسفی داشتن به جهان را میآموزد. نگاهی که مدام ما را در دنیای خیال و واقعیت در تعلیق قرار میدهد. پرسهزنی تیم برتون در خیال و واقعیت نکتهی مهمی را گوش زد میکند:خیال هنگامی هویت خویش را باز مییابد که در کنار واقیعت به هم زیستی برادرانهای برسد. همان طور که شهر رویایی "اسپکتر" پابرجا نمیماند و تنها ثروت مادی کسی آن را نجات میدهدکه خود اسطورهای است آمیخته در تخیل. این فیلم آنچنان گسترده و پر بحث است که در این مقال، مجال ارائه نیست. فیلم را ببینید، صحبت میکنیم.

