مصطفی جعفرپور: توصیف آنچه بر انسان عصر جدید میگذرد کار بسیار مشکلی است. انسان همواره موجودی تاثیر پذیر از اطراف خود بوده و پدید های اطرافش حسهای مختلفی را به او تحمیل میکند. گاهی شاد و گاه غمگین میشود، گاهی به خلوت و تنهایی پناه میبرد و گاه نیاز مند حضور در اجتماعات میشود.
در این میان انسانهایی موفق میشوند شرایطی را که محیط اطرافشان برای آنها رقم زده تغییر دهند که این، کاری بسیار دشوارمیاست و نیازمند روحیه قوی وشخصیتی مقاوم است. انسان همواره در راه تغییر شرایط، به موانعی برخورد میکند که گاه گذشتن از سد آنها نیازمند آن است که فرد متحمل هزینههایی سنگین شود چه این هزینهها مادی و چه معنوی باشد. تعداد این دسته از انسان ها بسیار اندک است و افرادی با این خصوصیات فرصت این را پیدا میکنند خود را به عنوان اسوه و الگو به جامعه خود بشناشانند.
گروه دیگر انسا ن هایی محافظه کاری هستند که راه سازش را در پیش میگیرند و سعی میکنند نیازها و خواسته های خود را با شرایط و هنجار های اطراف خود سنجیده و پس از اطمینان از نبود تضاد میان آنها، برای دست یابی به خواسته های خود تلاش کنند و که اگر از اراده کافی برخوردار باشند شاید خواسته خود دست مییابند ولی همچنان در حسرت اینکه چرا نتوانسته اند خود را از قید و بند های خود ساخته رها سازند، دچار احساس سر خوردگی میشوند.
گروه سوم ، شامل انسان هایی است که تسلیم مطلق اند و اجازه میدهند تا دست سرنوشت، آن ها را به سوی مسیری نامعلوم هدایت کند...
بدیهی است انسانی که در عصر مدرن روزگار میگذراند، بیش از گذشته با مشکلات روحی دست و پنچه نرم میکند.وی از یک سو خود را محصور در چارچوب هایی میبیند که خودش برای خود ساخته و از سوی دیگر این زندگی مدرن است که اجازه هر گونه تفکر درباره ابعاد دیگر زندگی به او نمیدهد .شاید این احساس اسارت ناشی از دورن شدن انسان جدید از معنویات باشد. به راستی که زندگی مدرن تمام ابزار را برای دوری از آن در اختیار بشرامروز قرار داده است...

